هیهات توبه از عشق …
ژوئن 29, 2008
در راه منزل دوست سهل است عشقبازي
خواهي ز جان بريدن وز ديگران جدايي
من روز اول عشق عهد وصال بستم
خواهي دلم شكستن وز قفْس تن رهايي…
هيهات توبه از عشق… من اهل اين ديارم…
خواهي ز نام رن در راه او تباهي…
چون وصل آسمان ها بال و پري بخواهد
خواهي ز خود پريدن در راه او فدايي
دستم گرفت و زآتش باري رهاييم داد…
خواهي ز شرمم سوختن يا توبه از سياهي
چون بنده ي خدايم نبْود ز خود عناني
وز عشق امر كردن وز نوكران… سپاسي…
قاصدک




سلاااااااااااااااام
خوبي؟
باز چي كار كردي بچه؟ بذار حداقل اين وب بيچاره از دست من در امان باشه…؛)!
خوب راست مي گم ديگه چپ چپ نگاه نكن!!
اشك توي چشمام…
حميد…
فقط مي تونم بگم…
ممنون!
واااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااي
اسكرينشووووووووووووووووووووووووووو
…
گر یک نفست ز زندگانی گذرد
مگذار که جز به شادمانی گذرد
هشدار که سرمایه سودای جهان
عمریست چنان کش گذرانی گذرد
خیام