شب پریشی های از یک تا بی نهایت…
ژوئن 26, 2008
دانه های تسبیح
یکی یکی می میرند
وقتی ذکر ها را
یکی یکی
فراموش می کنم
و ستاره ها
یکی یکی
جذب ماه می شوند
و ماه منفجر می شود.
- هزار تکه آینه ای
به دیوار اتاقم… –
صبح در چشم هایم
هزار ستاره
و بر لبانم ذکر خاموشی نقره ای
نوید تولد سیاره ای تازه را می دهند
که دانه های تسبیحش
یکی نور و
یکی تاریکی ست.
سعیده زارع
خواجه بیا … – غزلیات شمس
ژوئن 26, 2008
خواجه بیا، خواجه بیا، خواجه دگربار بیا
دفع مده، دفع مده، ای مه عیار بیا
عاشق مهجور نگر، عالم پرشور نگر
تشنه مخمور نگر، ای شه خمار بیا
پای تویی، دست تویی، هستی هر هست تویی
بلبل سرمست تویی، جانب گلزار بیا
گوش تویی، دیده تویی و از همه بگزیده تویی
یوسف دزدیده تویی، بر سر بازار بیا
از نظر گشته نهان، ای همه را جان و جهان
بار دگر رقص کنان بی دل و دستار بیا
روشنی روز تویی، شادی غم سوز تویی
ماه شب افروز تویی، ابر شکر بار بیا
ای علم عالم نو، پیش تو هر عقل گرو
گاه میا، گاه مرو، خیز به یکبار بیا
ای دل آغشته بخون، چند بود شور و جنون
پخته شد انگور کنون، غوره میفشار بیا
ای شب آشفته برو، و ای غم ناگفته برو
ای خرد خفته برو، دولت بیدار بیا
ای دل آواره بیا، وی جگر پاره بیا
ور ره در بسته بود، از ره دیوار بیا
از نفس نوح بیا، و ای هوس روح بیا
مرهم مجروح بیا، صحت بیمار بیا
ای مه افروخته رو، آب روان در دل جو
شادی عشاق بجو، کوری اغیار بیا
بس بود ای ناطق جان، چند از این گفت زبان
چند زنی طبل بیان، بی دم و گفتار بیا
مولانا




