
شاه شمشادقدان خسرو شیرین دهنان *** که به مژگان شکند قلب همه صف شکنان
مست بگذشت و نظر در من درویش انداخت *** گفت ای چشم و چراغ همه شیرین سخنان
تا کی از سیم و زرت کیسه تهی خواهد بود *** بنده من شو و برخور ز همه سیم تنان
کمتر از ذره نه ای پست مشو مهر بورز *** تا به خلوتگه خورشید رسی چرخ زنان
بر جهان تکیه مکن ور قدهی می داری *** شادی زهره جبینان خور و نازک بدنان
پیر پیمانه کش من که روانش خوش باد *** گفت پرهیز کن از صحبت پیمان شکنان
دامن دوست به دست آر و ز دشمن بگسل *** مرد یزدان شو و فارغ گذر از اهرمنان
با صبا در چمن لاله صحر می گفتم *** که شهیدانه کی اند این همه خونین کفنان
گفت حافظ من و تو محرم این راز نه ایم
از می لعل حکایت کن و شیرین دهنان
حافظ شیرازی
سرآغاز
ژوئن 21, 2008

منّت خدای را عز و جل که طاعتش موجب قربتست و به شکر اندرش مزید نعمت هر نفسی که فرو می رود ممدّ حیاتست و چون بر می آید مفرّح ذات پس در هر نفسی دو نعمت موجودست و بر هر نعمت شکری واجب
از دست و زبان که برآید
کز عهده شکرش بدر آید
اِعملوا آلَ داودَ شکراً وَ قلیلٌ مِن عبادیَ الشکور
بنده همان به که ز تقصیر خویش
عذر به درگاه خدای آورد
ورنه سزاوار خداوندیش
کس نتواند که به جای آورد
باران رحمت بی حسابش همه را رسیده و خوان نعمت بی دریغش همه جا کشیده پرده ناموس بندگان به گناه فاحش ندرد و وظیفه روزی خواران به خطای منکر نبرد
ای کریمی که از خزانه غیب
گبر و ترسا وظیفه خور داری
دوستان را کجا کنی محروم
تو که با دشمن این نظر داری
فرّاش باد صبا را گفته تا فرش زمرّدین بگسترد و دایه ابر بهاری را فرموده تا بنات نبات را در مهد زمین بپرورد درختان را به خلعت نوروزی قبای سبز ورق در بر کرده و اطفال شاخ را به قدوم موسم ربیع کلاه شکوفه بر سر نهاده عصاره نالی به قدرت او شهد فایق شده و تخم خرمایی به تربیتش نخل باسق گشته
ابر و باد و مه و خورشید و فلک در کارند
تا تو نانی به کف آری و به غفلت نخوری
همه از بهر تو سرگشته و فرمان بردار
شرط انصاف نباشد که تو فرمان نبری
و …
شیخ شیراز سعدی
هرچی گشتم شروعی قشنگ تر از این پیدا نکردم … ببخشید که یکم کلیشه ایه


