ژوئن 21, 2008

�افظ

شاه شمشادقدان خسرو شیرین دهنان *** که به مژگان شکند قلب همه صف شکنان

مست بگذشت و نظر در من درویش انداخت *** گفت ای چشم و چراغ همه شیرین سخنان

تا کی از سیم و زرت کیسه تهی خواهد بود *** بنده من شو و برخور ز همه سیم تنان

کمتر از ذره نه ای پست مشو مهر بورز *** تا به خلوتگه خورشید رسی چرخ زنان

بر جهان تکیه مکن ور قدهی می داری *** شادی زهره جبینان خور و نازک بدنان

پیر پیمانه کش من که روانش خوش باد *** گفت پرهیز کن از صحبت پیمان شکنان

دامن دوست به دست آر و ز دشمن بگسل *** مرد یزدان شو و فارغ گذر از اهرمنان

با صبا در چمن لاله صحر می گفتم *** که شهیدانه کی اند این همه خونین کفنان

گفت حافظ من و تو محرم این راز نه ایم

از می لعل حکایت کن و شیرین دهنان

حافظ شیرازی

سرآغاز

ژوئن 21, 2008

به نام خدا

منّت خدای را عز و جل که طاعتش موجب قربتست و به شکر اندرش مزید نعمت هر نفسی که فرو می رود ممدّ حیاتست و چون بر می آید مفرّح ذات پس در هر نفسی دو نعمت موجودست و بر هر نعمت شکری واجب

از دست و زبان که برآید

کز عهده شکرش بدر آید

اِعملوا آلَ داودَ شکراً وَ قلیلٌ مِن عبادیَ الشکور

بنده همان به که ز تقصیر خویش

عذر به درگاه خدای آورد

ورنه سزاوار خداوندیش

کس نتواند که به جای آورد

باران رحمت بی حسابش همه را رسیده و خوان نعمت بی دریغش همه جا کشیده پرده ناموس بندگان به گناه فاحش ندرد و وظیفه روزی خواران به خطای منکر نبرد

ای کریمی که از خزانه غیب

گبر و ترسا وظیفه خور داری

دوستان را کجا کنی محروم

تو که با دشمن این نظر داری

فرّاش باد صبا را گفته تا فرش زمرّدین بگسترد و دایه ابر بهاری را فرموده تا بنات نبات را در مهد زمین بپرورد درختان را به خلعت نوروزی قبای سبز ورق در بر کرده و اطفال شاخ را به قدوم موسم ربیع کلاه شکوفه بر سر نهاده عصاره نالی به قدرت او شهد فایق شده و تخم خرمایی به تربیتش نخل باسق گشته

ابر و باد و مه و خورشید و فلک در کارند

تا تو نانی به کف آری و به غفلت نخوری

همه از بهر تو سرگشته و فرمان بردار

شرط انصاف نباشد که تو فرمان نبری

و …

شیخ شیراز  سعدی

هرچی گشتم شروعی قشنگ تر از این پیدا نکردم … ببخشید که یکم کلیشه ایه